مدتهاست که چهارشنبه‌ها را جور دیگر دوست داریم...
دیرزمانیست که متفاوت تر چهارشنبه‌هارا وداع میگوییم و عاشقانه تر  
به استقبال پنج‌شنبه‌ها میرویم،


چه فرصتی چه شبی برای ما شده فرصتی برای عاشقی،
عشق بازی با غزل‌های عاشقانه...
بازکردن دوباره‌ی کتابهایی که سالهاست در کتابخانه اتاقمان خاک میخورد...
فرصتی برای آشتی دوباره با فرهنگ کهن کشورمان...

ما مدتهاست که به جرگه تا دو نشینان پیوسته‌ایم و بیدار مینشینیم پای کلاس درس استادی که شاید از معلمان دوران مدرسه بیشتر به ما آموخت....
آموخت که قرآن را باید زندگی کرد...
باید صبور بود در تلاطم روزگار...
رسم خوب بودن را یاد‌داد و  هر لحظه حضور پررنگ خدارا یادآوری کرد..‌
آموخت در سختی های زندگی گریه و ناراحتی مجاز است اما ناامیدی نه!!

بیدار نشستیم و با صدای دلنشینش برایمان حافظ و سعدی خواند
با مولانا مارا به خدا نزدیک تر کرد...
من و هم‌نسلان مرا با نصیحت شنیدن و نصیحت دادن آشتی داد....

فرهنگ بروبچه های تهروون شنیدیم و یادگرفتیم هنوز هم باید ضرب المثلها در محاوره‌هایمان جای داشته باشند..‌
با نگاهی متفاوت تر فیلم دیدیم،نقد یادگرفتیم..عمیق تر نگاه کردیم.‌..

چهارشنبه‌ها برای ما یعنی
صفر عاشقی به وقت تهران خواستنی
یعنی خالی شدن از خستگی‌های هفته!
یعنی یک ساعت و نیم دغدغه‌هایت را رها کن و گوش کن به صدایی که تداعی میکند معنی حقیقی آرامش را!

ما سالهاست چهارشنبه‌هارا جور دیگر زندگی میکنیم!


نویسنده: مائده راستی اصل 
به پاس تمام لحظاتی که آرامش را مهمان دلهایمان  کردید