سلام...
در واپسین روزهای خواستنی رجب المرجب به رسم هر هفته ساعت 12 شب پای برنامه اینجا شب نیست بیدار نشستیم و گوش سپردیم به  صدای همیشه شنیدنی فرزاد حسنی...


فرزاد حسنی در ابتدای برنامه آرزو کرد:
در این هرکی هرکی دنیا و بلبشوی باور نکردنی خودساختگی و توسل منجی ما شود...


امشب از جاده ی بی انتهای غزل های معاصر به غزل های کهن تغییر مسیر دادیم و  از  بزرگزاه حسین منزوی به جاده ی غزل های همیشه زیبای سعدی رسیدیم..در میان راه هم صدای همایون شجریان مارا با خود برد...
آهای خبردار!!!

*تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا

سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا

نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر

تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا

شربتی تلختر از زهر فراقت باید

تا کند لذت وصل تو فراموش مرا

هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین

روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا

بی دهان تو اگر صد قدح نوش دهند

به دهان تو که زهر آید از آن نوش مرا

سعدی اندر کف جلاد غمت می‌گوید

بنده‌ام بنده به کشتن ده و مفروش مرا
"غزل16"



*دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد

ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد

ای بوی آشنایی دانستم از کجایی

پیغام وصل جانان پیوند روح دارد

سودای عشق پختن عقلم نمی‌پسندد

فرمان عقل بردن عشقم نمی‌گذارد

باشد که خود به رحمت یاد آورند ما را

ور نه کدام قاصد پیغام ما گزارد

هم عارفان عاشق دانند حال مسکین

گر عارفی بنالد یا عاشقی بزارد

زهرم چو نوشدارو از دست یار شیرین

بر دل خوشست نوشم بی او نمی‌گوارد

پایی که برنیارد روزی به سنگ عشقی

گوییم جان ندارد یا دل نمی‌سپارد

مشغول عشق جانان گر عاشقیست صادق

در روز تیرباران باید که سر نخارد

بی‌حاصلست یارا اوقات زندگانی

الا دمی که یاری با همدمی برآرد

دانی چرا نشیند سعدی به کنج خلوت

کز دست خوبرویان بیرون شدن نیارد
"غزل164"


و پخش ترانه ای به قلم امیر خسرو دهلوی ملقب به سعدی هند با صدای آسمانی همایون شجریان...
 من جدا گریه کنان
ابر جدا 
یار جدا...


*بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو

بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو

شب از فراق تو می‌نالم ای پری رخسار

چو روز گردد گویی در آتشم بی تو

دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا

همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو

اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا

دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی تو

پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار

جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو
"غزل 484"


و سخت بود از دنیای سرشار از عشق وارد بحث های فضای مجازی شویم اما فرزاد حسنی به خوبی حال مارا مدیریت کرد و وارد گفتگو با آقای گودرزی شدیم...


ازتباط با مازیار فکری ارشاد مسیر نشد و نقد فیلم دختر گمنام به هفته آینده موکول شد

و اما فرهنگ برو بچه های تهرون مثل همیشه مارا با اصطلاحات و واژه های تهروونی آشنا کرد و همچنان در حرف  "ز" به سر میبردیم....

جمعه ساعت 9.30 صبح شنونده جمعه من خواهیم بود...


امشب حال دل  عاشق پیشه ما با این برنامه عجیب تر از همیشه شد....
با غزل های سعدی شیرازی و بیان شیوای فرزادحسنی غرق در آرامشی خواستنی شدیم...
امشب چه فرصتی چه شبی بود....!!


یا علی شب و روزتون قشنگ...خداحافظ همین حالا...